☠خواهر شوهر و زن داداش☠
درخت هم که باشی ، من دارکوبی می شوم که هفتاد و سه بار در دقیقه تو را می بوسد
نوشته شده در تاريخ Mon 13 Feb 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |
 

 

   به وبلاگ ☠ خواهر شوهر و زن داداش ☠ خوش اومدین .

 

نظر یادتون نره هااا

 

و اگه خواستین ما رو با اسم  ☠ خواهر شوهر و زن داداش ☠ بلینکین

وبگید که با چه اسمی بلینکیمتون.

 

 

 

 

نوشته شده در تاريخ Thu 11 Sep 2014 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

سلام دوستان

دیروز اپاندیس سی سی جون و عمل کردن

الان بیمارستان ازتون می خوام هرکی این پست و میخونه براش دعا کنه که زود خوب شه تا بیاد خونه

اخه دور بودن از محمدطاها براش خیلی سخته

ممنون

نوشته شده در تاريخ Tue 26 Aug 2014 توسط ✿sisi&zizi✿ |

میدونم این روزا اینقدر سرت گرم محمدطاهاست که وقت نمیکنی ب وبلاگمون سر بزنی حقم داری عزیزم

اما من مینویسم واسه روزایی که وقت ازاد گیر اوردیو سری زدی ب اینجا

.

.

.

خیلی جات خالیه خیلی

نبودت خیلی احساس میشه تو همه جا

من خواهری نداشتم نمیدونم حس خواهر داشتن چه جوریه

اما بی شک حسی ک من به تو دارم از حس ی خواهرم بیشتره

امیدوارم همیشه لبات بخنده حتی دور از ما

نوشته شده در تاريخ Thu 27 Feb 2014 توسط ✿sisi&zizi✿ |

روزی که خواهر شوهر من فهمید داره عمه میشه دنیا رو سرش خراب شد و از همون سال جنگ جهانی راه افتاد والان برادرزادش نه سالشه و نمیشناستش خوش به حال زنداداشت...


این کامنت یکی از دوستان بود

یه جورایی می تونم درکتون کنم چون عمه خودمم چشم دیدن منو نداره :)

اما  راستش الان که عمه شدم نمی تونم این قضیه رو هضم کنم

یعنی چه طور میشه یه عمه برادرزادشو دوسش نداشته باشه

در هرصورت دوست عزیز

سعی کن وقتی خودت عمه شدی بهترین عمه باش واسه برادر زادت


نوشته شده در تاريخ Tue 28 Jan 2014 توسط ✿sisi&zizi✿ |

بعد از 13 روز دارم از پیشت میرم 

دلیل نخوابیدن دیشبم تو بودی 

نمی دونم چه حکمتی تو دوریه ما هاست ؟؟؟؟

فقط خدا میدونه

امروز همهچیز انگار داره با من حرف میزنه حتی نگاه های محمد طاها 

کوچکترین چیزا رو دلم غم میزاره 

قرار نیست که دیگه نبینمت اما دلم برای روزایی که اراده میکردیم پیش هم بودیم تنگ شده 

چقدر زود گذشت 

...

کاش خدا واسه دلامون کاری کنه 


نوشته شده در تاريخ Sun 26 Jan 2014 توسط ✿sisi&zizi✿ |


 الان من دقیقا خونه سی سی شونم 

اون داره غذا درست میکنه 

الان تقریبا 11 روزه که پیششم و فردا قرار از پیشش برم 

دوباره دلتنگی ....

دوباره مرور خاطرات...

خدا جوووووون ..... :'( 

نوشته شده در تاريخ Fri 10 Jan 2014 توسط ✿sisi&zizi✿ |


سلام به سی سی جونم :* 

نصفه امتحانامو دادم 

نصف دیگش مونده 

وای این هفته که امتحانام تموم میشه میام پیشت 

چقدر دلم برات تنگ شده 

فقط برام دعا کن بقیه امتحانامم خوب بدم 

الان جمعه ساعت 23:40 عزیزم 

ایشالله هفته دیگه این موقع پیش تو و محمدطاها و مجیدم 


نوشته شده در تاريخ Thu 12 Dec 2013 توسط ✿sisi&zizi✿ |

اینقدر اتفاقای مختلف افتاد که پاک یادمون رفت که وبلاگی هم هست 

تو این مدت بهترین اتفاق به دنیا اومدن 

اقا محمد طاها 

بود

پسمل خوشگل سی سی جون 

13/7/1392 به دنیا اومد

و بد ترن اتفاق رفتن سی سی از پیش من بود

اره سی سی رفت تهران

پیش خوانواده اش

واسه همیشه 

این روزای بدون اون خیلی سخت میگذره اما بازم دلم خوشه پیش خانواده شه 

خیلی دلامون واسه هم تنگ میشه

من که این روزامو دارم با خاطرات سی سی میگذرونم 

.....

خدا جون خیلی مواظب سی سی جونو 

داداشمو

کوچولوشون باش


نوشته شده در تاريخ Thu 18 Apr 2013 توسط ✿sisi&zizi✿ |


دورم از تو
بیقرار گرمای دلت ،
می لرزم اینجا...
احساس می شوی!!!
و چه نزدیک است خاطراتت...

دلتنگی ام را می پوشانم
با بستری از کلمات...
اما باز
کسی در دلم
تو را صدا می زند
ای آرامش دهنده ی شب های بیقراریم ...


سی سی جون داره برمیگرده هوراا 

دلم خیلی تنگ شده بود :* 

نوشته شده در تاريخ Mon 15 Apr 2013 توسط ✿sisi&zizi✿ |


دعام گرفت دارم عمه میشم 

ولی حال سی سی یه کم خوب نیست 

واسش دعا کنید  لطفا 

راستی نی نی مون 1 ابان به دنیا میاد 

نوشته شده در تاريخ Wed 9 Jan 2013 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

سی سی جون فردا میره تهران تا بچه داداششو ببینه

۱ ساعت پیش اینجا بود...

زودی برگردی

اخه من  دلم تنگ میشه

 

نوشته شده در تاريخ Wed 9 Jan 2013 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

سی سی جونم عمه شدنت مبارک

ایشاالله یه روزیم من عمه شم

نوشته شده در تاريخ Mon 17 Dec 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

هَمِه ی لَحظِه های پایانی ِ پاییزَت پُر از خِش خِش آرزوهای قَشَنگت :x... یَلدا پیشاپیش مُبارَک@};-:x

★。˛ °.★__ *★* *˛.
˛ °_██_*。*./ \ .˛* .˛.*.★* *★ 。*
˛. (´• ̮•)*˛°*/.♫.♫\*˛.* ˛_Π_____. * ˛*
...
.°( . • . ) ˛°./• '♫ ' •\.˛*./______/~\ *. ˛*.。˛* ˛. *。
*(...'•'.. ) *˛╬╬╬╬╬˛°.|田田 |門|╬╬╬╬ .
¯˜"*°•♥•°*"˜¯`´¯˜"*°•♥•°*"˜¯` ´¯˜"*°´¯˜"*°•♥•°*"˜¯`´¯˜"*°
نوشته شده در تاريخ Wed 21 Nov 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |
میدونی! گاهی با خودم فکر می کنم که خدا زندگی تمام آدمها رو ثانیه به ثانیه از پیش نوشته که تمام شخصیت های زندگی آدم این قدر مرتب مثل پازل کنار هم قرار میگیرن تا تصویر زندگی آدم شکل بگیره یعنی بعضی از آدمها قطعات گوشه پازل اند اگر چه وجودشون زندگیه ِآدم رو زیباتر میکنه اما نبودشون هم به شکل اصلیه زندگیه آدم خدشه ای وارد نمیکنه ولی بعضی دقیقا مثل قطعات مرکز پازل هستن نبودشون شکل زندگیه ادم رو به هم می ریزه

شک نکن تو یکی از همین قطعه های مرکزی هستی

وجودت از ملزومات تصویر زندگیه منه

شک نکن!

نوشته شده در تاريخ Wed 21 Nov 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |
سلام 

در ادامه اون جوابی که خواهر شوهر جونم به اون دوستمون داد باید بگم:

هر وقت سعی کردی یه آدمی رو ادب کنی باید بدونی که اون هم بیکار نمیشینه اون هم شروع می کنه به ادب کردن تو و این آغاز یک جنگ بی پایانه از من به تو نصیحت سعی کن آدمها رو همون جوری که هستن بپذیری . اینجوری زحمتش کمتر از یه عمر درس دادن به این و اونه. و بعضی وقتها مجبوری بعضی از آدمها نیست فرض کنی یعنی وجودشون رو ندیده بگیری البته این دیگه ته خطه. انتهای تمام تلاش های بی نتیجه. بهتر بود از من می پرسیدی که خواهر شوهر من چه جوریه که دوستش دارم.

نوشته شده در تاريخ Tue 20 Nov 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی

برای همه وقت هایی که به حر ف هایم گوش کردی..

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من هستی.".

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی..

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.

به خاطرهمه این ها، هیچ وقت فراموش نکن که:

همیشه برای گوش دادن به حرف هایت آمادگی دارم.

همیشه پشتیبانت هستم.

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.

فقط کافی است چیزی از من بخواهی، بلافاصله از آن تو خواهد شد.

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم

همیشه دوستت دارم، چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

همین الان در فکر تو هستم..

من همیشه برای تو این جا هستم و دلم برایت تنگ است.

هر وقت که احتیاج به درد و دل داشتی روی من حساب کن.

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری
نوشته شده در تاريخ Mon 19 Nov 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

یه کم واسه نوشتن این پست دیر شده اما عزیزم بهم حق بده این چند وقت درگیر بودیم هم من هم تو

اولا جاری شدنت مبارک

دوما خانمی همیشه همیشه یادت باشه جای تو رو هیچکس نمی تونه بگیره

فک نکن یادم میره روزایی که شونه هات تنها جایگاه اشکای من بود

وگوشات تنها شنونده ی غم های من

روزایی که با من خندیدی

روزایی که با من غصه خوردی

روزایی که نگرانم بودی

....

نه هیچ وقت یادم نمیره

تو اولین خواهر من بودی و خواهی ماند

و جات توی قلب من تو یه جای ویژه است

اینو هیچ وقت یادت نره

 

 

نوشته شده در تاريخ Mon 19 Nov 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

سلام خطاب به خواهر شوهر عزیز:
قدر زن داداشت رو بدون زن داداش من خیلی عقده ایه با اینکه من باش هیچ مشکلی ندارم ولی اون همش دنبال یه بهانس که با من دعواش بشه منم خیلی سعی میکنم بهانه ای دستش ندم ولی خو آدم چقد میتونه دووم بیاره بعضی موقعها که دیگه خیلی اعصابمو خورد میکنه منم رو اعصابش رژه میرم
ممکنه شما بگین دارم اغراق میکنم و یه طرفه می حرفم.ولی واقعا مشکل از اونه و تازه اگه من خودمو ازش دور نگه ندارم تا حالا هزار و یک جور دردسر برام درس کرده بود آخه آدم انقد روانی!!!!!!!
یه سوال هم از زن داداش گرامی(نویسنده وب):
شما که زن داداشی چه چیزایی بیشتر زن داداشا رو عصبانی میکنه؟؟؟؟
لطفا نگو بدجنسم.این بار میخام حسابی حالشو بگیرم

 

این کامنت یکی از دوستان بود

اول باید بهتون بگم شرمنده ک خیلی دیر دارم جوابتونو میدم اخه تو این مدت درگیره زن داداش دوم بودیم

اول باید بهت بگم که در برابر رفتاراش صبر کن

به مرور زمان خودش میفهمه که داره اشتباه می کنه

به افراد زمان بدین تا شمارو بشناسن زود  قضاوت نکنید

نوشته شده در تاريخ Mon 21 May 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

عمو سبزی فروش به زبان انگلیسی
Uncle vegetable seller
Oh ye
Uncle vegetable seller
OH ye
......Do you have vegetable?
Oh ye
I want a lemon
Oh ye
I want you alone
Oh ye
Uncle vegetable seller
Oh ye
I want a cherry
Oh ye
Your strawberry
Oh ye
Uncle vegetable seller
Oh ye
I want coconate
Oh ye
Can I spank your butt?
Oh ye

نوشته شده در تاريخ Mon 7 May 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

بــد جــور دآری میــچرخــی روزگــار

جــون منــ یواش تـر..

ســرمــ داره گـیـج میــره..

کــاش میشـد یـه جـا بـزنی کـنـار

مـنـ پـیاده شمــ یـه هوایـی بخـورمــ بـعد دوبـاره سوار شمــ

ولـی منـ میدونـمـ گـازشـو مـیدی میـری

دیـگـه همــ سوارمــ نمیـکنی

+ اصلا دلـمــ هــوآ میــخـــواد..کــمی هــوآ در سـرنـگــ..!

و تمـــام..

نوشته شده در تاريخ Mon 7 May 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

من خیلی دلم تنگ شده

اما دلتنگی من برای آدمهای این دنیا نیست .

حوصله ام خیلی خیلی سر رفته

اما نه برای رفتن به پارك یا جاهای دیدنی كه در این دنیاست

من خسته ام خیلی خسته ام

می خواهم استراحت كنم اما نه در این دنیا

می خواهم از این دنیا بیرون بروم

می خواهم مهمان نا خوانده ای خارج از این دنیا باشم.

لباس آخرت متری چند؟ خـــــــدا ؟!!؟

نوشته شده در تاريخ Fri 27 Apr 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

گاهی

دلم میخواد برم بشینم یه گوشه

زانوهامو بغل بگیرم

بلند بلند داد بزنم

بگم

خدایا من دیگه بازی نمیکنم !!!

نوشته شده در تاريخ Fri 27 Apr 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

درونَــــم غــــوغـــاســت...!!

ســـاده میــشکَــنَــم!!

بـــایـــک تَــلَنگُــرِ کــوچــک...

اینـــگونه نَــبودم....شُـــدم!!

 

 

امروز حالم بدجور خرابه کاش اینجا بودی

نوشته شده در تاريخ Sat 14 Apr 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |
┓━━━┏
┃┓┏┓┗
┃┃┃╋
┃┃┃╋
┃┛┗┛┏
┛━━━┗
┓━━━┏
┃┓━┏┃
┃┃╋┃┃
┃┃╋┃┃
┃┛━┗┃
┛━━━┗
┓━━━┏
┃┓━┏┃
┃┃╋┃┃
┃┃╋┃┃
┃┛━┗┃
┛━━━┗
┓━━━┏
┃┓━┏┃
┓━━┗┃
┃┓━━┗
┃┛━┗┃
┛━━━┗
┓━━━┏
┛━━┏┃
┓━━┗┃
┛━━┏┃
┓━━┗┃
┛━━━┗
┓━━━━┏
┃┓┏┓┏┃
┛┗┃┃┛┗
╋╋┃┃
╋╋┃┃
╋╋┛┗



┓━━━┏
┃┓┏┓┗
┃┃┃╋
┃┃┃╋
┃┛┗┛┏
┛━━━┗
┓━━━┏
┃┓━┏┃
┃┃╋┃┃
┃┛━┗┃
┃┓━┏┃
┛┗╋┛┗
┓━━━┏
┃┓━┏┃
┃┛━┗┃
┛┏┓┏┃
┓┗┃┃┃
┛━┗┛┗
┓━━━┏
┃┓━┏┃
┃┃╋┃┃
┃┛━┗┃
┃┓━┏┃
┛┗╋┛┗
┓━┏┓━┏
┃┃┛┗┃┃
┃┓┏┓┏┃
┃┃┃┃┃┃
┃┃┃┃┃┃
┛┗┛┗┛┗
نوشته شده در تاريخ Tue 10 Apr 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

با تــ ـو پــ ـروانــ ـه می شــ ـوم

نمی دانــم

چــ ـرا بیــ ـن ایــ ـن همــ ـه ادم


پــ ـیــ ـله کــرده امــ


بــ ـه تــ ـو


شــ ـاید فــ ـقط با تــ ـو


پــ ـروانــ ـه می شــ ـوم . . .

نوشته شده در تاريخ Mon 9 Apr 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

3توصیه برای بی معرفتها:
1

 

 

 

 

2

 

 

 

 

 

3
دنبال چی میگردی ؟ توكه دنیای معرفتی....!

نوشته شده در تاريخ Wed 4 Apr 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

غصه ی تو برای من شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم گریه کنم به جای تو

روزای خوب برای تو شبای بد برای من

بیستای قرمز مال تو نمره ی رد برای من

نتای رنگی مال تو شعر غم انگیز مال من

بهارو عطرش مال تو برگای پاییز مال من

گلای قرمز مال تو گلای پرپر مال من

قصه ی اول مال تو حرفای آخر مال من

وق سفر برای تو درد سفر برای من

رسیدناش برای تو فکر خطر برای من

لذت خنده مال تو بارون ریه مال من

صد آفرینا مال تو حرف گلایه مال من

آتیش عشقم مال تو کتاب سوختن مال من

عمر زیاد تو فال تو رنج زیاد تو فال من

قصه طلایی مال تو موندن و ساختن مال من

همیشه بردن مال تو همیشه باختن مال من

تموم دنیا رو میدم صورت ماهت مال من

سوار دور قصه هام من مال تو , تو مال من

غصه ی تو برا من شادی من برای تو

نوشته شده در تاريخ Tue 3 Apr 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

سلام  گرچه که لیاقت این همه لطف رو ندارم ولی اومدم که بگم اومدم.

از روزی که رفتم دلتنگ همه بودم ولی از همه بیشتر دلتنگه  زی زی جو نم  هر چی به روز های برگشت نزدیک تر می شدم بیشتر یادت می کردم بیشتر از تو صحبت می کردم اینو من نفهمیده بودم ولی انقدر اشکار بود که همه تعبیر به دلتنگی کردن. از برگشتن ناراحت بودم همیشه لحظه ای که مامان و بابام رو تنها می زارم و با ماشین ازشون دور میشم در حالی که دارن برام دست تکون می دن یه کابوسه بزرگ برام ولی تصور اینکه شاید اینجا یکی منتظرمه ارومم میکنه. می خوام بگم تو کابوس های زندگی منو از یادم میبری. من دو تا خانواده دارم که بخشی از وجودم هستن ولی چه باید کرد که نمی تونم هر دو رو با هم داشته باشم. من مسافری هستم که هرگز نمی رسه.

نوشته شده در تاريخ Mon 2 Apr 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

شاید از اینکه داری میای مشهد خیلی هم خوشحال نیستی

امروز خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم داری میای

اما وقتی داشتم بهت فکر می کردم

فهمیدم ک تو خیلی هم خوشحال نیستی

دلم خیلی گرفت

می دونم دل توام خیلی گرفته

اما مگه زی زی مرده که بزاره دل عزیزش بگیره؟؟

 

تقریبا ۱ ساعت  دیگه می رسین

خدا کنه همین امشب بیاین خونمون

اخه خیلی دلم واست تنگ شده

 

 

زیبـــاتـــَـریـن عکـس هــا !

در اتـــاق هـــای تاریکــــ ظــاهـــر می ‏شـوند ؛

××× پــَـس (!)

هــَـر مـوقـع در قـسمتی تــاریکــــ از زنــدگـی قـــرار گــرفـتـی ،

بـــدان کـــِ ...!

" خــُـدا " می‏ خواهـــد ،

تـصـویــــری زیبـــا از * تــــو * بـسـازد .../.

نوشته شده در تاريخ Mon 2 Apr 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |
 

اهای فریاد فریاد عزیزم داره میاد

با اون عشق خدایش انگاری قلبمو می خواد

 

الان مامان بهتون تلید گفتید دامغانید نمی دونی چه قدر خوشحال شدم

 

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ