☠خواهر شوهر و زن داداش☠
درخت هم که باشی ، من دارکوبی می شوم که هفتاد و سه بار در دقیقه تو را می بوسد
نوشته شده در تاريخ Mon 13 Feb 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |
 

 

   به وبلاگ ☠ خواهر شوهر و زن داداش ☠ خوش اومدین .

 

نظر یادتون نره هااا

 

و اگه خواستین ما رو با اسم  ☠ خواهر شوهر و زن داداش ☠ بلینکین

وبگید که با چه اسمی بلینکیمتون.

 

 

 

 

نوشته شده در تاريخ Tue 28 Jan 2014 توسط ✿sisi&zizi✿ |

بعد از 13 روز دارم از پیشت میرم 

دلیل نخوابیدن دیشبم تو بودی 

نمی دونم چه حکمتی تو دوریه ما هاست ؟؟؟؟

فقط خدا میدونه

امروز همهچیز انگار داره با من حرف میزنه حتی نگاه های محمد طاها 

کوچکترین چیزا رو دلم غم میزاره 

قرار نیست که دیگه نبینمت اما دلم برای روزایی که اراده میکردیم پیش هم بودیم تنگ شده 

چقدر زود گذشت 

...

کاش خدا واسه دلامون کاری کنه 


نوشته شده در تاريخ Sun 26 Jan 2014 توسط ✿sisi&zizi✿ |


 الان من دقیقا خونه سی سی شونم 

اون داره غذا درست میکنه 

الان تقریبا 11 روزه که پیششم و فردا قرار از پیشش برم 

دوباره دلتنگی ....

دوباره مرور خاطرات...

خدا جوووووون ..... :'( 

نوشته شده در تاريخ Fri 10 Jan 2014 توسط ✿sisi&zizi✿ |


سلام به سی سی جونم :* 

نصفه امتحانامو دادم 

نصف دیگش مونده 

وای این هفته که امتحانام تموم میشه میام پیشت 

چقدر دلم برات تنگ شده 

فقط برام دعا کن بقیه امتحانامم خوب بدم 

الان جمعه ساعت 23:40 عزیزم 

ایشالله هفته دیگه این موقع پیش تو و محمدطاها و مجیدم 


نوشته شده در تاريخ Thu 12 Dec 2013 توسط ✿sisi&zizi✿ |

اینقدر اتفاقای مختلف افتاد که پاک یادمون رفت که وبلاگی هم هست 

تو این مدت بهترین اتفاق به دنیا اومدن 

اقا محمد طاها 

بود

پسمل خوشگل سی سی جون 

13/7/1392 به دنیا اومد

و بد ترن اتفاق رفتن سی سی از پیش من بود

اره سی سی رفت تهران

پیش خوانواده اش

واسه همیشه 

این روزای بدون اون خیلی سخت میگذره اما بازم دلم خوشه پیش خانواده شه 

خیلی دلامون واسه هم تنگ میشه

من که این روزامو دارم با خاطرات سی سی میگذرونم 

.....

خدا جون خیلی مواظب سی سی جونو 

داداشمو

کوچولوشون باش


نوشته شده در تاريخ Thu 18 Apr 2013 توسط ✿sisi&zizi✿ |


دورم از تو
بیقرار گرمای دلت ،
می لرزم اینجا...
احساس می شوی!!!
و چه نزدیک است خاطراتت...

دلتنگی ام را می پوشانم
با بستری از کلمات...
اما باز
کسی در دلم
تو را صدا می زند
ای آرامش دهنده ی شب های بیقراریم ...


سی سی جون داره برمیگرده هوراا 

دلم خیلی تنگ شده بود :* 

نوشته شده در تاريخ Mon 15 Apr 2013 توسط ✿sisi&zizi✿ |


دعام گرفت دارم عمه میشم 

ولی حال سی سی یه کم خوب نیست 

واسش دعا کنید  لطفا 

راستی نی نی مون 1 ابان به دنیا میاد 

نوشته شده در تاريخ Wed 9 Jan 2013 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

سی سی جون فردا میره تهران تا بچه داداششو ببینه

۱ ساعت پیش اینجا بود...

زودی برگردی

اخه من  دلم تنگ میشه

 

نوشته شده در تاريخ Wed 9 Jan 2013 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

سی سی جونم عمه شدنت مبارک

ایشاالله یه روزیم من عمه شم

نوشته شده در تاريخ Mon 17 Dec 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

هَمِه ی لَحظِه های پایانی ِ پاییزَت پُر از خِش خِش آرزوهای قَشَنگت :x... یَلدا پیشاپیش مُبارَک@};-:x

★。˛ °.★__ *★* *˛.
˛ °_██_*。*./ \ .˛* .˛.*.★* *★ 。*
˛. (´• ̮•)*˛°*/.♫.♫\*˛.* ˛_Π_____. * ˛*
...
.°( . • . ) ˛°./• '♫ ' •\.˛*./______/~\ *. ˛*.。˛* ˛. *。
*(...'•'.. ) *˛╬╬╬╬╬˛°.|田田 |門|╬╬╬╬ .
¯˜"*°•♥•°*"˜¯`´¯˜"*°•♥•°*"˜¯` ´¯˜"*°´¯˜"*°•♥•°*"˜¯`´¯˜"*°
نوشته شده در تاريخ Wed 21 Nov 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |
میدونی! گاهی با خودم فکر می کنم که خدا زندگی تمام آدمها رو ثانیه به ثانیه از پیش نوشته که تمام شخصیت های زندگی آدم این قدر مرتب مثل پازل کنار هم قرار میگیرن تا تصویر زندگی آدم شکل بگیره یعنی بعضی از آدمها قطعات گوشه پازل اند اگر چه وجودشون زندگیه ِآدم رو زیباتر میکنه اما نبودشون هم به شکل اصلیه زندگیه آدم خدشه ای وارد نمیکنه ولی بعضی دقیقا مثل قطعات مرکز پازل هستن نبودشون شکل زندگیه ادم رو به هم می ریزه

شک نکن تو یکی از همین قطعه های مرکزی هستی

وجودت از ملزومات تصویر زندگیه منه

شک نکن!

نوشته شده در تاريخ Wed 21 Nov 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |
سلام 

در ادامه اون جوابی که خواهر شوهر جونم به اون دوستمون داد باید بگم:

هر وقت سعی کردی یه آدمی رو ادب کنی باید بدونی که اون هم بیکار نمیشینه اون هم شروع می کنه به ادب کردن تو و این آغاز یک جنگ بی پایانه از من به تو نصیحت سعی کن آدمها رو همون جوری که هستن بپذیری . اینجوری زحمتش کمتر از یه عمر درس دادن به این و اونه. و بعضی وقتها مجبوری بعضی از آدمها نیست فرض کنی یعنی وجودشون رو ندیده بگیری البته این دیگه ته خطه. انتهای تمام تلاش های بی نتیجه. بهتر بود از من می پرسیدی که خواهر شوهر من چه جوریه که دوستش دارم.

نوشته شده در تاريخ Tue 20 Nov 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی

برای همه وقت هایی که به حر ف هایم گوش کردی..

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من هستی.".

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی..

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.

به خاطرهمه این ها، هیچ وقت فراموش نکن که:

همیشه برای گوش دادن به حرف هایت آمادگی دارم.

همیشه پشتیبانت هستم.

من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.

فقط کافی است چیزی از من بخواهی، بلافاصله از آن تو خواهد شد.

می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم

همیشه دوستت دارم، چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

همین الان در فکر تو هستم..

من همیشه برای تو این جا هستم و دلم برایت تنگ است.

هر وقت که احتیاج به درد و دل داشتی روی من حساب کن.

تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری
نوشته شده در تاريخ Mon 19 Nov 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

یه کم واسه نوشتن این پست دیر شده اما عزیزم بهم حق بده این چند وقت درگیر بودیم هم من هم تو

اولا جاری شدنت مبارک

دوما خانمی همیشه همیشه یادت باشه جای تو رو هیچکس نمی تونه بگیره

فک نکن یادم میره روزایی که شونه هات تنها جایگاه اشکای من بود

وگوشات تنها شنونده ی غم های من

روزایی که با من خندیدی

روزایی که با من غصه خوردی

روزایی که نگرانم بودی

....

نه هیچ وقت یادم نمیره

تو اولین خواهر من بودی و خواهی ماند

و جات توی قلب من تو یه جای ویژه است

اینو هیچ وقت یادت نره

 

 

نوشته شده در تاريخ Mon 19 Nov 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

سلام خطاب به خواهر شوهر عزیز:
قدر زن داداشت رو بدون زن داداش من خیلی عقده ایه با اینکه من باش هیچ مشکلی ندارم ولی اون همش دنبال یه بهانس که با من دعواش بشه منم خیلی سعی میکنم بهانه ای دستش ندم ولی خو آدم چقد میتونه دووم بیاره بعضی موقعها که دیگه خیلی اعصابمو خورد میکنه منم رو اعصابش رژه میرم
ممکنه شما بگین دارم اغراق میکنم و یه طرفه می حرفم.ولی واقعا مشکل از اونه و تازه اگه من خودمو ازش دور نگه ندارم تا حالا هزار و یک جور دردسر برام درس کرده بود آخه آدم انقد روانی!!!!!!!
یه سوال هم از زن داداش گرامی(نویسنده وب):
شما که زن داداشی چه چیزایی بیشتر زن داداشا رو عصبانی میکنه؟؟؟؟
لطفا نگو بدجنسم.این بار میخام حسابی حالشو بگیرم

 

این کامنت یکی از دوستان بود

اول باید بهتون بگم شرمنده ک خیلی دیر دارم جوابتونو میدم اخه تو این مدت درگیره زن داداش دوم بودیم

اول باید بهت بگم که در برابر رفتاراش صبر کن

به مرور زمان خودش میفهمه که داره اشتباه می کنه

به افراد زمان بدین تا شمارو بشناسن زود  قضاوت نکنید

نوشته شده در تاريخ Sat 14 Apr 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |
┓━━━┏
┃┓┏┓┗
┃┃┃╋
┃┃┃╋
┃┛┗┛┏
┛━━━┗
┓━━━┏
┃┓━┏┃
┃┃╋┃┃
┃┃╋┃┃
┃┛━┗┃
┛━━━┗
┓━━━┏
┃┓━┏┃
┃┃╋┃┃
┃┃╋┃┃
┃┛━┗┃
┛━━━┗
┓━━━┏
┃┓━┏┃
┓━━┗┃
┃┓━━┗
┃┛━┗┃
┛━━━┗
┓━━━┏
┛━━┏┃
┓━━┗┃
┛━━┏┃
┓━━┗┃
┛━━━┗
┓━━━━┏
┃┓┏┓┏┃
┛┗┃┃┛┗
╋╋┃┃
╋╋┃┃
╋╋┛┗



┓━━━┏
┃┓┏┓┗
┃┃┃╋
┃┃┃╋
┃┛┗┛┏
┛━━━┗
┓━━━┏
┃┓━┏┃
┃┃╋┃┃
┃┛━┗┃
┃┓━┏┃
┛┗╋┛┗
┓━━━┏
┃┓━┏┃
┃┛━┗┃
┛┏┓┏┃
┓┗┃┃┃
┛━┗┛┗
┓━━━┏
┃┓━┏┃
┃┃╋┃┃
┃┛━┗┃
┃┓━┏┃
┛┗╋┛┗
┓━┏┓━┏
┃┃┛┗┃┃
┃┓┏┓┏┃
┃┃┃┃┃┃
┃┃┃┃┃┃
┛┗┛┗┛┗
نوشته شده در تاريخ Tue 3 Apr 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

سلام  گرچه که لیاقت این همه لطف رو ندارم ولی اومدم که بگم اومدم.

از روزی که رفتم دلتنگ همه بودم ولی از همه بیشتر دلتنگه  زی زی جو نم  هر چی به روز های برگشت نزدیک تر می شدم بیشتر یادت می کردم بیشتر از تو صحبت می کردم اینو من نفهمیده بودم ولی انقدر اشکار بود که همه تعبیر به دلتنگی کردن. از برگشتن ناراحت بودم همیشه لحظه ای که مامان و بابام رو تنها می زارم و با ماشین ازشون دور میشم در حالی که دارن برام دست تکون می دن یه کابوسه بزرگ برام ولی تصور اینکه شاید اینجا یکی منتظرمه ارومم میکنه. می خوام بگم تو کابوس های زندگی منو از یادم میبری. من دو تا خانواده دارم که بخشی از وجودم هستن ولی چه باید کرد که نمی تونم هر دو رو با هم داشته باشم. من مسافری هستم که هرگز نمی رسه.

نوشته شده در تاريخ Mon 2 Apr 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

شاید از اینکه داری میای مشهد خیلی هم خوشحال نیستی

امروز خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم داری میای

اما وقتی داشتم بهت فکر می کردم

فهمیدم ک تو خیلی هم خوشحال نیستی

دلم خیلی گرفت

می دونم دل توام خیلی گرفته

اما مگه زی زی مرده که بزاره دل عزیزش بگیره؟؟

 

تقریبا ۱ ساعت  دیگه می رسین

خدا کنه همین امشب بیاین خونمون

اخه خیلی دلم واست تنگ شده

 

 

زیبـــاتـــَـریـن عکـس هــا !

در اتـــاق هـــای تاریکــــ ظــاهـــر می ‏شـوند ؛

××× پــَـس (!)

هــَـر مـوقـع در قـسمتی تــاریکــــ از زنــدگـی قـــرار گــرفـتـی ،

بـــدان کـــِ ...!

" خــُـدا " می‏ خواهـــد ،

تـصـویــــری زیبـــا از * تــــو * بـسـازد .../.

نوشته شده در تاريخ Mon 2 Apr 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |
 

اهای فریاد فریاد عزیزم داره میاد

با اون عشق خدایش انگاری قلبمو می خواد

 

الان مامان بهتون تلید گفتید دامغانید نمی دونی چه قدر خوشحال شدم

 

نوشته شده در تاريخ Sun 1 Apr 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |
 

//////& //////
اینها سبزه 13 بدره! اون وسطی رو برای رسیدن تو به آرزوهات گره زدم !

نوشته شده در تاريخ Tue 27 Mar 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

اگر خودت در کنارم نباشی باز هم به یاد توام

دریای خشمگین خیالم به دریایی آرام تبدیل می شود زمانیکه کشتی خیالت ازآن می گذرد

اکنون که نسیم امیدواری وصالت می وزد تنها خیالم تویی

این بار با خیالی آسوده سر بر بستر می نهم زیرا فردا خورشید به امید دیدار تو طلوع می کند

و امشب...

شاید به نام آخرین شب هجران تو در این دفتر ثبت شود!

 

سی سی جون رفته شمال

عزیزم بهت خوش بگذره

ولی خب من اینجا خیلی دلم برات تنگ شده

 

نوشته شده در تاريخ Fri 23 Mar 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

حوصــله خواندن ندارم
حوصــله نوشتن هــــم ندارم ... !
این همـــه دلتنگی
دیگـــر نه با خواندن کـــم می شود، نه نوشتن ..
دلــم لمـــس آغوشــت را می خواهد ؛
فقـــط همـــین

 

دلــــــــــــــــــــــــــــــــــم

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرات

تنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ شده

 

زودی بیا

نوشته شده در تاريخ Thu 22 Mar 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

سلام حالم خیلی گرفته:(

اخه سی سی رفته تهران

هم ناراحتم هم خوشحال

خوشحالم چون می دونم تو اونجا شادی و داره بهت بهت خوش میگذره

ناراحتم اخه از من دوری :((

دلم برات یه ذره شده

۴شنبه ک از هم جدا شدیم وقتی رفتم سر کلاس اصلا حوصله نداشتم

با هیچکس حرف نمی زدم

اخه دلم خیلی گرفته بود

خیلی دوستت دارم سی سی

جون زی زی مواظب خودت باش

حالم راپرسیدند گفتم:

"روبه راهم"

نمیدانندرو به راهی هستم که تورفتی...! 

 

نوشته شده در تاريخ Fri 16 Mar 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

ماهی <:)))><
سبزه -!!!!!!!-
سیر &.&.&
سنجد @@@
سماق ~……~
سكﹽه -$$$-
سمنو -:~:-
سیب (`).(`)


یادت باشه اولین كسی كه سال *1391* برات هفت سین چید, من بودم !!!

|..::: ﻋــــــــــﻳﺪت ﻣـــﺑـــاﺭﻙ :::..|

•°•°♥ زی زی♥•°•°

نوشته شده در تاريخ Thu 8 Mar 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

دریک بسته11بوسه برات فرستادم

روزی یکی بچسبون به لپت ویه دعای خیر برام بکن

وقتی تموم شد عیده ومن اولین نفری بودم که گفتم

“عیدت مبارک”

نوشته شده در تاريخ Sun 19 Feb 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

اگر بخوام از تنهایی هام بگم

باید کنار باشی و استیصال و درماندگی رو توی مردمک چشمام ببینی

باید کنارم باشی تا صدای بد صدای بغضم پرده گوشت را خوب برقصونه

باید کنارم باشی تا قطره های اشک های شورم رو ببینی که چه جوری پوست گونه هام رو میسوزونه و سر میخوره تا رو لب هام

باید کنارم باشی تا رگهای گردنم رو ببینی از شدت جریان خون کبود میشن که شاید بتونم جلوی این همه بد ادایی دلم رو بگیرم

من تا لحظه مرگ می تونم از تنهایی بنویسم ... از غربت

مویرگهای مغزم پر از کلاماتیه که مدتهاست بلعیدم از ترس گفته شدن

" صدای من که نفس آن همه پاکی بود....

سالهاست  دیگر غبار مقبره ها را هم برهم نمی زند"

این یه جمله خبریه....

غربت ساده نمیشه

زخمی است که کهنه میشه

گاهی که دست کاری اش کنند باز هم به خون میافته

پس از تنهایی نمیگم از هوای تازه با تو بودن میگم.

 

نوشته شده در تاريخ Sat 18 Feb 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |
 

از موقعی که زنگ زدی و گفتی صبح حالت گرفته

یه جوری شدم

تو بی دلیل حالت نمی گیره

نمی دونم چی شده و دلت از چی گرفته

اما اینو  خوب می دونم که من اینجام تا تو دلت نگیره

خودت می دونی که چقدر غصه دارم

یعنی تو بهتر از هر کسی  میدونی

اما باور کن حاضرم با بغضی که دارم

شوخی و کنم و ادا در بیارم تا تو بخندی

تا تو شاد باشی

اخه می دونم کسی که تو دلش غصه دارو دلش واسه کسی تنگه چقدر سختی میکشه

خیلی وقتا اغوشت واسه من بهترین جای دنیا بوده

خیلی وقتا شونه هات اماده بوده واسه سر منو گوشات واسه شنیدن گریه هام

می دونم خیلی ناراحتت می کنم

اما فقط تویی که حاضری بشینی پای گریه هام و به حرفام گوش بدی

اگه تو نبودی خیلی از راه هارو اشتباه می رفتم

یه جورایی تو زندگیم نقش معجزه رو داری

ممنونم که هستی.

سی سی من اینجام

می دونم خیلی کوچیکم

می دونم خیلی توانایی ندارم که کمکت کنم

اما حاضرم همه کار کنم تا تو بخندی

دوست ندارم دلت بگیره

من همیشه پیشتم.

 

 

کافے ست کسے اسمم را صدا بزند

بعد از اسمم ویرگولے بگذارد !

کمے مکث کند و بگوید : / خوبے / ؟!

آن وقت هیچے نمے گویم و فقط از گریهـ منفجر مے شوم

نوشته شده در تاريخ Mon 13 Feb 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

این روزها، من مانده ام،خسته تر از هر روز،تنها تر از هر دقیقه و دلتنگ تر از هر ثانیه....

با چشمانی که حتی حال و حوصله ی ریختن آب بر آتش درونم را هم ندارند! با دلی که

دیگر دلش برای خودش هم نمی سوزد! بادستانی که آرزوی ساختن هیچ فردایی را به

رخ من نمی کشند دیگر....!

من مانده ام با تنی رنجور،با دنیایی که هر روز کوچکتر می شود و هوایی که هر روز

سنگینتر و تویی که هر روز محال تر....!

ایستاده ام.....

درست در ابتدای راهی که هیچ کجایش شبیه نقاشی های کودکی ام نیست:نه آفتابی،

نه درختی،نه سواری و نه....!

تنها چیزی که اینجا می بینم ترس است! و مشتی خاک و ابهام و خاطراتی،نه چندان واضح

سیاه و....سپید هم نیستند حتی!انگار کسی آمده و خراب کرده تمامی رویاهای دیروزم را!

رویاهایی که پر بودند از رنگ، او ومن!کسی انگار آمده و او را از آرزوهایم ربوده..!

دریغ که بر آرزوهایم هم رحم نمی کنند...!

این روزها شده ام پاییز،زرد و گرفته..!می خواهم ببارم اما..آنقدر وقت و بی وقت باریده ام

که حالا فقط هوای گرفته می توانم باشم!

 گفت باران را دوست دارد؟می خواهم باران باشم..شاید مرا نیز دوست

بدارد....شاید!

نمی خواهم....دوست ندارم برخیزم و از نو رویاهایم را رنگ کنم و او را میهمانشان..!

دلم برای آفتابی و بهاری بودن تنگ نیست،برای خیال دور دستانت هم تنگ نیست،برای

جوانه زدن و سبز شدن! دلم برای هیچ چیز به ظاهر خوب آن روزها تنگ نیست...!

دل برای خودم تنگ است ....

نوشته شده در تاريخ Mon 13 Feb 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

برای تو می نویسم که بدانی چه گونه به تومی اندیشم

آنان که روزی آمدند و  تنها درگاه قلبت را آلوده خاک کفششان کردند....

آنان که روزی آمدند بدون کوله بار برای آینکه نمانند....

آنان که روزی آمدند و واژه های مقدس عشق را به هوای گلویشان آلودند....

آنان که آمدند تا چندی بدرخشند و ناگهان خاموش شوند .....

آنان که آمدند تا عاشق نباشند......

را ....

مانند غبار روی آیینه از رویایت پاک کن...

چشمانم را در پس رد پایت نگاه کن..... 

من همیشه هستم.....

هر انجا که بغضی گلویت را چنگ میزند  

 

 

نوشته شده در تاريخ Sun 12 Feb 2012 توسط ✿sisi&zizi✿ |

 

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند

 

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ